باورهای شیشه ای

از یه جایی به بعد تپـش قلبــم بیشتر می شود؛ 

از همان جایی که تو ایستاده ای.

از یه جایی به بعد ناراحتی ام بیشتر می شود؛  

از همان جایی که تو را پشت سر گذاشته ام. 

از یه جایی به بعد امیدم به دوباره دیدنت بیشتر می شود ؛

از همان جایی که من منتظر فردا غروب می نشینم.

 

از همان جایی که تو ایستاده ای... 

نوشته شده در ۹۴/۰۱/۱۸ساعت 9:53 توسط معصی| |

تقویمم را هر روز تیک می زنم.

روزهایی که تو را می بینم تیکش پررنگ تر است؛

اکنون دو تقویم و هفت تیک پررنگ.

 

تیک پررنگ

 

نوشته شده در ۹۳/۰۴/۱۹ساعت 17:59 توسط معصی| |

آرزویی می کنم

حال که این را خواندی آرزویم بر آورده شد.

شانه را بردار و موهایم را شانه بزن.


موهایم را شانه کن

 

نوشته شده در ۹۳/۰۳/۱۹ساعت 17:58 توسط معصی| |

 

۳۲ سال از زندگیمو با حال خوب گذروندم  ... شکر ...

 

                       از این به بعد خدا بزرگه...

 

تولد 32 سالگی

 

نوشته شده در ۹۲/۱۰/۱۱ساعت 9:46 توسط معصی| |

    صداهایی می شنوم

 

           صـداهای فـرامـوج.

 

               نگران نباش تنها شنونده، من هستم.

 

                   « عجــیب هر دو خاصیـم »

 

 

خاص

 

 

نوشته شده در ۹۲/۰۷/۲۰ساعت 9:50 توسط معصی| |

منو هــــوایی نکن


                      بال پروازی نیست!!!


نوشته شده در ۹۲/۰۵/۳۰ساعت 10:57 توسط معصی| |

 

خط بریل میدانی!!!

 

چشمانـت را ببنــد

 

خط به خط نوشته هایم را لمس کن

 

اگر که نه

 

تنها صفحه ای سفید بیان تمام احساس من است.

 

صفحه سفید

 

نوشته شده در ۹۱/۱۲/۲۳ساعت 9:45 توسط معصی| |

 

خونریزی احساس از چشمانم

 

تمام نمی شود، فقط بی حالم می کند

 

کمبود آهـــن دارم ، بســــــــازش، محکم تر از قبل.

آهن

 

 

نوشته شده در ۹۱/۱۱/۲۹ساعت 8:59 توسط معصی| |

 

از آنجایی که بر این باورم

همه چیز در دنیا بر وفق مراد است

پس خوش آمدم

خوش آمدم به این دنیای سرتاسر رنج فراق.

 

خوش آمدم

 

 

نوشته شده در ۹۱/۱۰/۱۱ساعت 10:25 توسط معصی| |

 

گاه از دور می بینمت، برای چند ثانیه

چشمانم عادت کرده

فکرم درگیر شده

امان از وقتی که قلبم را تسخیر کنی

دارو می خواهم

« علاج واقعه قبل از وقوع »

 

درگیر

 

 

نوشته شده در ۹۱/۰۹/۲۹ساعت 11:31 توسط معصی| |


Design By : Night Skin

Others