X
تبلیغات
باورهای شیشه ای


باورهای شیشه ای

 

۳۲ سال از زندگیمو با حال خوب گذروندم  ... شکر ...

 

                       از این به بعد خدا بزرگه...

 

تولد 32 سالگی

 

نوشته شده در 92/10/11ساعت 9:46 توسط معصی| |

    صداهایی می شنوم

 

           صـداهای فـرامـوج.

 

               نگران نباش تنها شنونده، من هستم.

 

                   « عجــیب هر دو خاصیـم »

 

 

خاص

 

 

نوشته شده در 92/07/20ساعت 9:50 توسط معصی| |

منو هــــوایی نکن


                      بال پروازی نیست!!!


نوشته شده در 92/05/30ساعت 10:57 توسط معصی| |

 

خط بریل میدانی!!!

 

چشمانـت را ببنــد

 

خط به خط نوشته هایم را لمس کن

 

اگر که نه

 

تنها صفحه ای سفید بیان تمام احساس من است.

 

صفحه سفید

 

نوشته شده در 91/12/23ساعت 9:45 توسط معصی| |

 

خونریزی احساس از چشمانم

 

تمام نمی شود، فقط بی حالم می کند

 

کمبود آهـــن دارم ، بســــــــازش، محکم تر از قبل.

آهن

 

 

نوشته شده در 91/11/29ساعت 8:59 توسط معصی| |

 

از آنجایی که بر این باورم

همه چیز در دنیا بر وفق مراد است

پس خوش آمدم

خوش آمدم به این دنیای سرتاسر رنج فراق.

 

خوش آمدم

 

 

نوشته شده در 91/10/11ساعت 10:25 توسط معصی| |

 

گاه از دور می بینمت، برای چند ثانیه

چشمانم عادت کرده

فکرم درگیر شده

امان از وقتی که قلبم را تسخیر کنی

دارو می خواهم

« علاج واقعه قبل از وقوع »

 

درگیر

 

 

نوشته شده در 91/09/29ساعت 11:31 توسط معصی| |

 

شدم بارباپـاپـا

 

 از دل خاک .... غریبه .... مهربان

 

.

.

.

 

کمکی بی شائــــــبه همراه با تقدیم لبخند .

 

بی شائبه

 

نوشته شده در 91/07/18ساعت 11:41 توسط معصی| |

 

کتابهایت را خواندی ؟!!!! حال کتاب مرا یک بار دیگر مرور کن .

 

با پشتکار نوشته شده وقتت را زیاد نمیگیره ، خلاصه و مفید :

 

  •   بودم ... بودم ... تا آخر بودم . نبودی که نبودی .

 

  •   تو یک  پیشامد تصادفی و من یک متغیر تصادفی

 

             در فضای نمونه نا معلوم ... نا معلوم ... تا آخر نا معلوم .

 

  • یارا کی بودی ؟!! نفهمیدم . تنها اینو میدونم که آغازگر تمام احساسم بودی .

 

  •    یادمی ... یاد ... یاد ... تا هستم .

پیشامد تصادفی

 

نوشته شده در 91/04/17ساعت 11:21 توسط معصی| |

 

باز پـای بر کوچــه های تــردید ... باز کلافــه شـدن

 

باز از شوقــت به هیجان آمدن ... باز رهـــــا شــدن

 

باز سر خوشی هایی در تنگنا ... باز سرگرم شـدن

 

باز بازی ... بازی با احساس .

بر باد رفته

 

نوشته شده در 91/02/10ساعت 10:14 توسط معصی| |


Design By : Night Skin

Others